یه کاری بود باید انجامش میدادم؛ دو سال طول میکشید و من یک سالشرو رفتم، اما بعد یک سال، دلیلمرو ازدست دادم. الان من موندم و یک سال دیگه، بدون دلیل؛ نمیدونم باید بازم ادامهش بدم یا نه، سختترین بخش این نیست که یک سال دیگه انجامش بدم، اینه که یک روزمرو صرف انجامش و روز بعد رو برای خراب کردن هرچی که دیروز ساختم میکنم. درواقع نمیدونم باید ادامهش بدم یا نه، هر روز نظرم عوض میشه و برمیگردم سر خونهی اول.
اما اینطوری نمیتونم خوب منظورمرو برسونم، بذار مثال بزنم؛ یه هنرمند با یه سفارش، و دو سال زمان برای تحویل دادنش. یک سالشرو صرف اون کار کرده، اما دقیقا وسط راه، خبر میرسه شخصی که اون سفارشرو داده بود، مرده و دیگه کسی هم نیست که تحویلش بگیره؛ و اون مونده که چیکار کنه؟ کاملش کنه یا رهاش کنه؟ اگر ادامهش بده، درسته که برای هیچ، اما باز هم یه اثر رو تکمیل کرده و اگر بیخیال شه، حداقل یک سال زمانشرو هدر نداده.