عنوان؟

توضیح؟

The only heaven I'll be sent to, Is when I'm alone with you.

یه کاری بود باید انجامش می‌دادم؛ دو سال طول می‌کشید و من یک سالش‌رو رفتم، اما بعد یک سال، دلیلم‌رو ازدست دادم. الان من موندم و یک سال دیگه، بدون دلیل؛ نمی‌دونم باید بازم ادامه‌ش بدم یا نه، سخت‌ترین بخش این نیست که یک سال دیگه انجامش بدم، اینه که یک روزم‌رو صرف انجامش و روز بعد رو برای خراب کردن هرچی که دیروز ساختم می‌کنم. درواقع نمی‌دونم باید ادامه‌ش بدم یا نه، هر روز نظرم عوض می‌شه و برمی‌گردم سر خونه‌ی اول.

اما این‌طوری نمی‌تونم خوب منظورم‌رو برسونم، بذار مثال بزنم؛ یه هنرمند با یه سفارش، و دو سال زمان برای تحویل دادنش. یک سالش‌رو صرف اون کار کرده، اما دقیقا وسط راه، خبر می‌رسه شخصی که اون سفارش‌رو داده بود، مرده و دیگه کسی هم نیست که تحویلش بگیره؛ و اون مونده که چیکار کنه؟ کاملش کنه یا رهاش کنه؟ اگر ادامه‌ش بده، درسته که برای هیچ، اما باز هم یه اثر رو تکمیل کرده و اگر بیخیال شه، حداقل یک سال زمانش‌رو هدر نداده.

به‌نظرم همون «چیزی که خارش می‌کنه، خودش سفارش می‌کنه.»

داره خوب پیش می‌ره؛ اما گاهی فکر می‌کنم وقتی اون نیست ببینه، چه فایده؟ کی گفته آدما نیاز به تایید ندارن؟

بگذریم. دلم می‌خواد بنویسم، اما چی؟ روزام جوریه که صرفا همون چیزایی که قبلا نوشتم، تکرار می‌شن.

جدیدا زمان خوابم‌رو درست کرده بودم، اما امشب‌رو نتونستم بخوابم. این خوب نیست، هرچند بقیه‌ش داره خوب پیش می‌ره؛ ولی اصلا مگه مهمه؟ به چه دردی می‌خوره حالا؟