عنوان؟

توضیح؟

یه هفته‌ای می‌شه گنشین نصب کردم و تا الان یه ۵۰ ساعتی توش علاف بودم. این وسطا هربار که خواستم یه نفسی بکشم، دوباره فکر کردنام شروع می‌شدن... خفه کردن خودت با چیزی که سرگرمت می‌کنه، قطعا بهترین راه برای فرار از فکر کردنه.

یه‌چیزیم دو سه روزه فهمیدم، وقتی این‌طوری سرگرمم، دیگه پرخوری نمی‌کنم؛ فکر کنم یه ۴۰ روزی می‌شد که تصمیم گرفته بودم بیخیال آدم شدن بشم و جاش گاوبودن‌رو انتخاب کنم. ولی خب، یه هفته‌ست برگشتم به روال رژیم و این چرت‌وپرتا؛ هرچند هنوزم نتونستم دلیلی واسش پیدا کنم، ولی نمی‌دونم چرا بازم دارم انجامش می‌دم.

فکر کنم امروزفردا دیگه شماره‌م تو تل از بن دربیاد... خب وقتی مودی هستی و زرت‌و‌زرت دیلیت می‌کنی، همین می‌شه. خب هیچ کسی‌رو ندارم که بخوام تلگرام بهش پیام بدم، پس فرقی هم نداره؛ البته یه نفر هست، ولی جای دیگه‌ای دارمش.

بااین‌حال دوست دارم یکم اخبارو بخونم ببینم چی گذشته تو این یه هفته.

یه سری به گشت‌وگذار زدم؛ بعد وصل شدن اینترنت، اینجارو انگار مه گرفته، ولی بازم دوستش دارم. حداقل خوشحال‌کننده‌ست که می‌بینم بعضی از اون آدمای قبل، هنوزم اینجا می‌نویسن...‌ هرچند که خیلی کم شدن.

فکر کنم آخرای اسفند بود، همون موقع که گذرمم به اینجا افتاد. اون موقعا شاید دوستای زیادی داشتم و الان، تقریبا هیچی. بگذریم، همون زمان بود که با اون شخص آشنا شدم، هرچند همین که یه نگاه به خودم بندازم، کافی بود که برم و فراموشش کنم، ولی همین امروز صبح، خوابشم دیدم؛ به‌هرحال یه خواب بوده و خواب هم می‌مونه.

دیگه چی...

به‌نظر می‌رسه جلوتر جام جهانیه... فکر کنم این اولین باریه که هیچ رغبتی برای تماشا کردن ندارم.

روزا زود می‌گذرن، همین رضایت‌بخشه. به‌نظر می‌رسه دوباره قراره با IBD سروکله بزنم، ولی خب، خیلی راحت بهش عادت کردم.

دلم می‌خواد زیاد بنویسم، ولی بیشتر از این یادم نمیاد.