عنوان؟

توضیح؟

می‌گن وقتی برنامه‌هات‌رو واسه دیگران تعریف می‌کنی یا رویاپردازی می‌کنی، ذهنت همون حس انجام‌دادنش‌رو می‌گیره و باعث می‌شه این حقیقت که هنوز واقعا انجامشون ندادی‌رو نادیده بگیری؛ دقیق یادم نیست، یه همچین چیزی بود به‌هرحال. واسه منی که انگار هیچ‌وقت قرار نیست بهشون برسم، همون حس ساختگی هم غنیمته، پس بذارید تعریف کنم.

روزی که آزاد باشم، احتمالا انگیزه‌ی بیشتری برای ادامه‌ی زندگی خواهم داشت؛ پس می‌رم دنبال علاقه‌هام. معمولا تو رویاهام همیشه تو یه شهر آروم، یه زندگی عادی دارم و تو اوقات فراغتم یا تو کافه‌کتاب پلاسم یا یه همچین جاهایی. چندروزیه‌بار پارت جدید وب‌ناولم‌رو آپلود می‌کنم که خواننده‌های خودش‌رو داره. یا رفتم تو یه بند موسیقی و دقیقا موسیقی‌ای که دوست دارم‌رو می‌سازم. (هرچند این حالت با اولیه که هدفش آرامش بود، درتضاده.) البته که قبل همه‌ی اینا، یه ظاهر آدمیزادی واسه خودم می‌سازم؛ به‌هرحال منم آدمم و دوست دارم کسی ازم خوشش بیاد. 

خب، این همه‌ش بود؛ همین‌قدر ساده. (همینم خیلی زیاده.)

البته که کـ*خل بودنم جای خودشه؛ این‌که یهویی خواسته‌هام ۱۸۰ درجه تغییر می‌کنن و انگار یه آدم دیگه داره اونارو رویاپردازی می‌کنه، ولی باید نادیده‌ش گرفت.

یه‌بار درمورد بند موسیقی که گفتم، هم‌صحبت اون لحظه‌ام گفت «شاید تو زندگی بعدی»؛ دوباره تکرار می‌کنم، اعتقادی بهش ندارم. هرچیزی که باشه، من الان می‌خوام. همچنین این حرف که می‌گن «الان فلان جور زندگی کن، به‌جاش بعدش تو باغ عدن بشین گلابی بخور» رو برا خودشون نگه دارن. باتشکر.

همچنین باید به کسی که الان یهو میاد می‌گه اگه الان می‌خوای پس برو به‌دستش بیار، باید بگم که «می‌خوامااا، ولی گشادوم.»